سنگ کوچک

داستان سنگ کوچولو

0
0

یک سنـگ کوچولو وسـط کوچه ای افتاده بود.

هرکسـی از کوچه رد ميشد، لگدی به سـنگ میزد و پرتش میکرد یک گوشـه ی ديگر. سنگ کوچولو خيلـي غمگین بود. تمام بدنـش درد میکرد.

هرروز از گوشه ای به گوشه ای می افتاد و تکه هایی از بدنش کنده ميشد. (بیشتر…)

نماد اعتماد الکترونیکی

جستجو
.
انتخاب های شما
شما هیچ محصولی در سبد خرید خود ندارید!
بازگشت به فروشگاه و ادامه خرید
0
لیست علاقه مندی ها 0
×

انتخاب پشتیبان و گفتگوی واتساپی

×